قربانیان جنگ در کجای صلح قرار دارند؟

Forotan
Forotan

فرحناز فروتن

از روزی که به‌دنیا آمده‌ام، هیچگاهی صلح این قدر به واقعیت نزدیک نشده است. بیش از هر زمان دیگر، احساس مسئولیت می‌کنم که باید برای شکل دادن آینده‌ی کشورم دست‌به‌کار شوم، چون این آینده‌ی کشوری است که به اندازه‌ی خود آن‌ را می‌شناسم. افغانستان، خانه‌ام، مادرم! مادر پیرم که با او آغاز و ختم می‌شوم.
خبرنگارم. خانه‌ام را با تمام معنا شناخته‌ام. از هر گوشه‌ی آن شنیده‌ام. از هرگوشه‌ی آن آموخته‌ام و برای جهان، قصه‌هایی گفته‌ام؛ از افغان‌ها، از اقوام، از شمال تا جنوب، از جنوب تا غرب و شرق. از روسای جمهور تا کسبه‌کاران. از قصرهای مجلل قدرت تا خیمه‌های آوارگی، بی‌کسی، جنگ و فقر. و حالا خسته‌تر از هر زمانی‌ام. خسته از جنگ، از تفنگ، از این دیو انسان‌کش، از کشته شدن در میان صف‌های خشم و خون‌ریزی و فقر و آگاهی، از کشته شدن با کتابی در دست در کوچه‌ای که هنوز پر از شور زندگی است.
ما خسته‌ایم. همه‌‌ می‌خواهیم خشم و خون‌ریزی خاتمه یابد.
من هنوز روزهای سرد زندگی زیر آفتاب‌ داغ تهران را به یاد دارم. آفتابی که حتا روی چادر سیاه مادر غریبم ظلم می‌کرد و خسته‌اش کرده بود. پدرم شب و روز در کارخانه‌های ایران زندگی‌اش را می‌باخت. پدری که روزی مامور با وقار کشور خود بود.
کودک بودم و این خاطره مثل زخم عمیقی همیشه با من هست و بزرگ و بزرگ‌تر می‌شود. نزدیک‌های بهار و پایانه‌ی زمستان بود که پدرم مرا به باغی برد؛ باغی با صفه‌ی بزرگ و زمین بزرگ‌تر برای بیل زدن.
مردی جوان و قوی بیل را برداشت و شروع کرد به شخم زدن. من درگیر بازی کودکانه‌ام شدم. تا از بازی فارغ شدم، دیدم که ساعت‌ها گذشته است ولی آن مرد بی‌وقفه با تمام نیرو بیل می‌زند. ناگهان متوجه شدم که از کناره‌های دست‌اش رنگ سرخی جاری است. آری، آن مرد کارگر، آن مرد مهاجر، پدر بی‌وطنم بود.
روزی مادر جوانم که جوان‌تر از امروزهای من بود، دستم را گرفت، کوچه به کوچه‌، خیابان به خیابان تهران را گشت و در هر مکتب و آموزش‌گاهی را زد تا من بی‌سواد نمانم. هر جا می‌رفتیم واجد شرایط شناخته نمی‌شدم، زیرا من مهاجر بودم.
پس از سماجت زیاد، مکتبی را پیدا کردیم که دانش‌آموز می‌پذیرفت. مادرم با اصرار وارد مکتب شد. زنی عصبی با لحن تحقیرآمیز رو به ما گفت: «افغانی‌ها برید تو کشور خودتون درس بخونید. وقتی تو کشور خودتون نیستین، نخونین.» با آنکه این حرف را شنیدم می‌خواستم از زبان مادرم دو باره بشنوم. گوشه‌ی چادر بلند مادرم را کشیدم و پرسیدم: چه گفت؟ مادرم به چهره‌ی معصوم کودکانه‌ام نگاهی انداخت و گفت: هیچ چیز. دوباره پرسیدم. جوابش را تکرار کرد: هیچ چیز. برگشتیم به خانه.
یک سال بدون درس گذشت و سرانجام در هشت سالگی بعد از تلاش‌های زیاد، در مکتب خودگردان افغان‌ها شامل کلاس اول شدم. هنوز رنگ کیف مکتبم یادم است، بنفش و سیاه بود و بوی آرزو می‌داد. درس را شروع کردم.
کدام مذاکره‌کننده و رای‌زنی می‌تواند خستگی آن کودکی را درک کند که روزها روی فرش‌های کهنه و سخت می‌نشست و الفبا یاد ‌می‌گرفت و وقتی قرار می‌شد میز و صندلی کهنه‌ی مکتب‌های رسمی ایران را بیاورند، شب تا صبح خواب‌اش نمی‌برد. و از آن پس روزها پیاده‌روی کردن به فاصله‌ی خیرخانه تا دارالامان و ماهانه پرداختن شهریه‌ی بیشتر از توان و شنیدن جملات «افغانی مهاجر، افغانی آشغال …»

خستگی من به وسعت غربت بی‌وطنی و دربه‌دری دوران کودکی‌ام هست. من وطن نداشتم، وطنم در دست گروهی بود که هیچ زنی را به مکتب و کار نمی‌گذاشت. تاریخ مهاجرت موازی با تاریخ طالبان، تلخ و جانکاه است.
می‌گویند صلح می‌آید، اما به چه قیمتی؟ چه کسی این قیمت را تعیین می‌کند؟ هزینه‌اش چیست؟ آیا باید هنوزم ما هزینه بدهیم؟ این همه هزینه، این همه باخت کافی نیست؟
بله ما خسته هستیم، خستگانی که سال‌ها، ماه‌ها، روزها و لحظه‌ها را برای رسیدن به کاروان صلح از دست داده‌ایم. کشته شدیم، تن‌های‌مان از شدت زخ و شیار شناخته نشد. آرزوهای ما را در خاک دفن کردیم و حسرت ما را پیر و زمین‌گیر کرد.
بله ما خسته هستیم. من خسته هستم.
هنوز شیون‌های مادر یارمحمد مو به تنم راست می‌کند. هنوز وقتی از چهارراهی زنبق می‌گذرم بوی بد مرگ و سوختن در بدبختی به مشامم می‌رسد.
مرا همه جا رنج می‌دهد؛ مکتب استقلال، هوتل سرینا، کانتیننتال، آموزشگاه موعود، میدان دهمزنگ… این سرنوشت تلخ یک باشنده‌ی کابل است. من از قلب‌های مردان و زنان روستاهایم چه می‌دانم؟ ولی آیا این دلایل برای باختن و به عقب برگشتن کافیست؟ آیا ما این همه کشته شده‌ایم تا دوباره گذشته تکرار شود؟ نه من در جهان ویرانی زیسته‌ام و از یک ویرانه آبادی ساخته‌ام. من خط سرخ دارم.
صلح نباید برای گروه‌های مشخصی باشد. این صلح باید عدالت اجتماعی، حقوق و آزادی‌های همه‌ی شهروندان را تامین کند. ما که بازماندگان و میراث قربانیان چندین نسل‌ایم در کجای این صلح قرار داریم؟
یک صلح و یک جهان پرسش و عالمی از ابهام به اندازه‌ی بیش از چهارده روز گفت‌وگو درباره‌ی وطن ما پشت درهای بسته‌ی قطر.

این صلح آیا خط سرخی دارد؟ خط سرخ‌های که برای هر کدامش سال‌های سال مرده‌ایم ولی از پا ننشسته‌ایم. ما می‌خواهیم برای مبارزه و عدول نکردن از این خط‌ها در صف‌های محکم اتحاد بیشتر از هر زمان دیگر بایستیم. بیشتر از هر زمان دیگر به دور دست‌های وطن‌مان برویم، فریاد بزنیم و ببینیم خط سرخ کابلی‌ها، بلخی‌ها، جلال‌آبادی‌ها، هراتی‌ها و قندهاری‌ها، خط سرخ مردان و زنان، خط سرخ کودکان، جوانان و سال‌خوردگان چیست؟ بله ما خسته هستیم ولی به قول کامله صدیقی «دیگر آن دختران هجده‌ ساله نیستیم که سه چادری را کهنه کنیم و در تاریکی زندگی کنیم و به گذشته بر گردیم».
قیمت این صلح نباید عقب‌گرد باشد، چون نمی‌خواهیم آنچه را که طی سال‌های اخیر به‌دست آورده‌ایم، دوباره هزینه‌ی صلح بپردازیم. این یکی از دستاوردهای است که امروز ما می‌توانیم نظریات خود را بیان کنیم. دستاورد دیگر ما در این چند سال، اتحاد زنان و مردان برای حقوق مشترک ما است. این همبستگی مستحکم‌تر می‌شود و امروز زنان از عرصه‌های مختلف به یکدیگر گوش می‌دهند، به مشکلات مشترک رسیدگی می‌کنند و نظریات خود را برای دفاع از حقوق‌شان بیان می‌کنند.
خط سرخ من به هدف بلند کردن صدای جمعی زنانی است که می‌گویند: «ما به عقب بر نخواهیم گشت». برای ما افغانستانی مهم است که در آن صلح، برابری و عدالت اجتماعی برای همه وجود داشته و به رسمیت شناخته شود. من در این مبارزه تنها نیستم. با وجود خطرها و تهدیدها، مردم افغانستان از حقوق‌شان دفاع کرده و می‌کنند. ما دیگر منتظر تعیین سرنوشت‌مان از سوی دیگران نیستیم. ما خودمان آینده هستیم. این‌جا می‌مانیم و آینده را رقم می‌زنیم. با تساهل و همدیگرپذیری خانه‌ی مشترک‌مان را می‌سازیم. زمان آن رسیده است که صدای ما رساتر، متحدتر و قوی‌تر باشد.

من فرحناز فروتن یک خبرنگار هستم. من یک خبرنگار خواهم بود. خط سرخ من قلم و آزادی بیان من است. خط سرخ شما چیست؟

11 comments

Your email address will not be published. Required fields are marked *

  • درود و مهر بانو فروتن عزیز
    به مورد خوب نوشته کردی و قلمت رسا و صدایت همیش بلند باشد.
    من مهاجر سرگردانم
    دنبال یک لقمه نان و حفظ آرامش خود و فرزندانم باید چی ها که نکشم و چه کارهای که نکنم.
    مهاجرت درد و آواره گی و بی خانگی است.
    البته این درد منحصر به فرد نیست.
    ملتی که از زیر چتر ظلم و استبداد و خونریزی ها پا به فرار زده است.
    در هیچ جای دنیا نیست که افغان ها پراکنده نشده باشد.
    البته مهاجرت ها فرق دارد، ولی جنگ و تباهی و نادانی ها در کشوری ما عامل اصلی مهاجرت است.
    مردم که در خانه ی شان امن نیست و خانه اش ویران شود.
    در هیچ جای دنیا به آبادی نمی رسد.
    افغان ها سال هاست که در کشورهای بیرونی کار و زحمت می کشند و آبادانی چشم گیری را به رخ بیگانه ها می کشاند.
    اما حیف است که هزار زخم زبان میشنود و در مقابل تلاش برای آبادی کشورهای بیگانه خوراک و بخور و نمیر را دارند.
    اگر همه ی دنیا را آباد کنیم، باز هم خانه ی ما نیست و نمی شود.
    اگر این همه تلاش که مهاجران با سختی و جان کندن کار برای دیگران می کنند.
    در کشوری ما باشد، بدون شک امروز ما آبادی
    خواهیم که داشت که در چشم و ذهن ما هرگز تصور نکرده باشیم.
    راه سخت و آینده ی نامعلوم مهاجرت است. درس و دردی سختی که فقط هر مهاجر می آموزد.
    این است که جز خاک مان هیچ جای بیگانه ی مال ما نمی شود.
    و این را به همه ی ما می آموزاند که تا خانه و کشوری ما آباد و امنیت و رفاه نباشد.
    هیچ کشوری با تمام امکانات و امنیت، شغل و آزادی و عدالت درد ما را دوا نمی کند.
    آبادی و آزادی، عدالت و امنیت خط سرخ ماست!

  • MyRedLine is to support and build an independent state, where all afghan see their permanent future.

  • واقعاً دردناک و جانکاه بود ٫ من آن بعد از ظهری بخاطری افغانی بودنم از مکتب اخراج شدم فراموش نمی کنم

  • درود و سلام خدمتی خانم باوقار و سربلند خانم فرهناز
    من زمانی یزدانی هستم
    در کشوری سویس زندگی می کنم
    من هم یک بی وطن هستم که سال ها شده از وطنم دورم ٫انقدر از بی وطنی خسته ام که به کلمات نمیگنجه . وقتی به یک جایی حرف از وطنم پیش می اید در قدم نخست همه فکر می کند ما تروریست و بسیار ادمهای بی خاصیت و بی غرت هستیم ٫حقی شان است این تفکر را داشته باشن بخاطر که ما در همه جا می گیم ما غیرت داریم اما کدام غیرت !امو غیرت که سال ها میشه زیر تجاوز دیگرا هستیم ٫مصرف و خرجی تمام کارمندان مارا خارجی ها میدهد از ریس جمهور تا یک مارمند پایین رتبه ی ما خارجی ها تعیین می کند. تعصب و فساد به اندازه زیاد است که از طرف اخر در جهان اول می شیم.
    خط سرخ من این است که دستاورد های چند سال اخیر و جای گاه زنان حفظ شود٫ صلح را دوست داریم اما صلح طوری باشد که به پیش رفت و ترقی وطن و مردم ما همگام باشد و تک تک شهروندان وطنم از حقوق مساوی و برابر برخور دار باشد.
    نوت :در اینده ها اگه کدام برنامه داشتین من باشما هستم

    این شعار من است
    یکی برای همه و همه برای یکی

  • Mohtarama Faranaz Jan besiar hali hama ma wa shoma een dard ha ra kashedem w nabayad begzared ke een fajeha tekrar shawad man bat tamame qowate fekri wa phisiki ba shoma astem, ba omede mofaqyat Melate Azad e Afghan !!!
    Zendabad Afghanistan!!!
    Payendabad jamhoryat !!!
    Best wishes
    Zahed

  • بانو فروتن!
    خواهر عزیز و مهربان را سلام و احترام باد؛
    آنچه یاد آوری نمودید؛ واقعن درد یک ملت و خسته از جنگ است؛
    دردی که همه با پوست و استخوان درک می نمایم؛
    تحولات اخیر مبنی بر مذاکرات صلح طالب با امریکا؛
    و مذاکرات بین الافغانی می شنویم؛ باور ها همین است که ممکن به یک صلح واقعی از هر زمانی دیگر نزدیک شده باشیم؛
    اما به باور من تا زمانیکه طرفین از خود گذاری نه نمایند و منافع کشور را نسبت به منافع شخصی؛ سمتی؛ گروهی… و حزبی ترجع ندهد؛
    هیچ نوع امیدواری برای یک صلح دایمی وجود ندارد؛
    از جانب دیگر امریکا و همکاران بین المللی آنها فقط پی منافع خود اند؛
    برای آنها مردم افغانستان مهم نیست؛ مهمتر از همه منافع اقتصادی شان می باشد؛
    برای امریکا و متحدینش مهم نیست که در راس حکومت افغانستان (دولت فعلی تحت ریاست غنی و یا طالب؟) باشد؛ یا شاید هم کدام نظریه دیگر؛ یا شخص و یا حزب دیگر…..
    مهم آن است که کدام یکی از آنها برای امریکا و متحدینش غلامی کرده می تواند و اهداف امریکا را تحقق می بخشید؛
    در این میان این ما هستم که درد و رنج را باید به دوش گرفته؛ قربانی اهداف و ساست های غلط ابر قدرت ها شویم؛ چنانچه قبلاً هم این سناریو تکرار شده است؛
    به هر صورت من امید وارم که روزی شاهد یک صلح واقعی بوده؛ یک دیگر را تحمل نمایم؛
    با ابزار سپاس از وقت گرانهای تان

  • سلام خواهر گرنقدر گرامی بدون شک ماافغانها خیلی زجر وبدبختی کشیدیم وفعلا درفکر صلح هستیم به هر قیمت که باشه

  • سلام خانم فروتن
    نوشته ات مرا به دوران دور تر از تولدت و زمانی که من تمام بیشتر از پنج دهه که همه در جنگ و غربت و اکنون در مهاجرت سپری می‌شود. تحریر شما واقعیت های زندگی هر افغان است و بالخصوص زنان افغان. در نوشته تان درد هریک ما ما نهفته است. شما را کاملا درک می‌کنم . بیشتر از آنچه مستحق بودیم رنج دیدیم و زمان آن است که این درد ها پایان یابد. رهبران افغان و لیدر های جهان این را باید بدانند که هر تحملی روزی بسر خواهد آمد و از اه و درد مردم باید ترسید. افغان ها همه باید متحد شوند و در آوردن آرامش برای خودمان باید تلاش خستگی ناپزیر کرد. به امید روزی که شاهد ارامی و صلح در سرزمین تکه ، تکه و زخمی خود باشیم.

  • لبخند تلخ صلح خواهی در زمانه جنگ
    دراین روزگار تلخ و خشن، هنوز واژه ها واتفاقات هستند که می تواند برای همه انسان های که از هر کشوری ،قبیله ای و نژادی که باشد شیرین وخوش آیند باشد .
    یکی از این کلمه ها واژه صلح اند ، شنیدن این کلمه برای مردمی خوش آیند تر است که واژه جنگ را تجربه کرده باشد .امروز من بعنوان یک نسل از جنگ و با تجارب های تلخ این پدیده آشنا هستم ، صلح را میخواهم خیلی عینی و میدانی تعریف نماییم ، در این زمینه لازم میدانم که صلح برمبنایی تجارب از جنگ تعریف گردد، چون آرزوی نامحقق صلح برایم دست نه یافتنی شده است .
    روزهای من با منطق جنگ خو گرفته اند ، صداهای توپ و تفنگ برایم عادی شده اند ، هوای شهر با گرد و غبار های جنگ طنین انداز میگردد ، وضعیت شهر را جنگ ، ترور ، قساوت ها و پلیدی ها کنترل می کند ؛فقط آرامش و امنیت را در آن غبار های ناشی از جنگ می بینی ، پایدارتر و محکم تر از همیشه ایستاده اند .
    افغانستان سال ها شاهد جنگ و خون ریزی بوده اند ، هزینه گزاف را در این راه پرداخت نموده ایم، خون های فراوان ریختانیده ایم تا نهال صلح بارور گردد. اما وضعیت جنگی هر روز مبهم تر و پیچیده تر می گردد ، ملت در پی آمدن صلح ؛اما دولت مردان و سیاست مداران صلح را از طریق آشتی ، مذاکره و خاموشی صدای شلیک گلوله جستجو می کند ، در حالیکه صلح متکی بر آرامش درونی افراد و جامعه معنی می یابد؛ یعنی ریشه کن کردن اندیشه جنگ و خشونت از جامعه و آوردند آرامش در جوهر اجتماع باشد، که بر مبنی هم پذیری و تعامل ها باشند .
    متاسفانه در جامعه امروزی ما ، برای رسیدن به یک صلح پایدار و سرتاسری هیچ گونه اقدام عملی انجام نشده اند ؛ پروسه صلح در سطح فرایند های نظری ، دادخواهی ، شعارها وحتی گدایی مطرح شده اند . در این زمینه رویکرد و برداشت دولت و ملت از صلح ؛ خاموشی جنگ ، ترور ، وحشت ، صدای شلیک گلوله ، آتش باروت اند ؛ این رویکرد و صلح خواهی ما به منزل مقصود فاصله های فراوان دارند . دراین جا لازم می بینم که عامل های که درعدم همپذیری وتعاملات را بطور فشرده به قید قلم بیاورم .
    دو عامل بسیار عمده در امور صلح کشور دخیل اند :
    عوامل بیرونی ها ؛
    عوامل داخلی .
    روی عوامل بیرونی قلم فرسایی نمی کنم که از ظرفیت این مقاله خارج اند . اما عوامل داخلی را بطور مفصل به بحث و بررسی قرار می دهم ؛ در این زمینه چندین نهاد موجوده مقصیر اصلی پنداشته می شود :
    نهاد تحصیلی و معارف کشور : این نهاد به حد بارز مقصیر در امور صلح پایدار وهمپذیری اند ، این نهاد در ابتدایی ترین نقطه وصل اقوام گام عملی برنداشته اند ؛ وقتی به کتب درسی نگاه انداخته شود و این کتب بر مبنی یک جریان ، یک اندیشه ، یک تاریخ و یک آرمان تدوین شده اند . در این مواد های درسی از القاب و نام های بسیار تنش بار و فرصت برای خلق بحران های فکری در اندیشه ها شده اند و نوع نگاهای علتی ، سمتی ، مذهبی و قومی را در خود تبارز داده اند.
    این اختلال فکری در روان یک دانش آموز تاثیر تنفر و کینه توزی را می گذارد ، تا این جریان در سطوح بالای از تحصیلات به یک معظل و جریان ناپایداری را به بار خواهند آورد وبطور مثال جنگ های مکرر در پوهنتون کابل از ناکارایی نظام تحصیلات و معارف تلقی می گردد .
    وزارت اطلاعات و فرهنگ :برای رسیدن به صلح واقعی و پایدار، ایجاد احساسات مشترک ، درد های مشترک و حفظ آرمان و ارزش های مشترک اند؛ که این مبین یک اصل واحد برای نزدیکی اقوام میباشد .
    اما در این زمینه اندک ترین گام ازطرف این نهاد برای فراهم ساختن تعاملات و همپذیری اقوام بر داشته نشده اند ، چالش های فرهنگی به علت های متعددی از هم دیگر مان به بهانه های قوم ، مذهب و سمت از ما کام می گیرد و قربانی می دهیم و بطور مثال : جامعه افغانستان از لحاظ فرهنگی نتوانسته اند ، چالشکه در فرا راه آزادی و کرامت انسانی قرار دارد بر طرف سازند ؛ وقتی دو جوان آگاه ، تحصیل کرده و همپذیر خواهان تشکیل یک کانون بنام خانواده می گردد و اما سد راه این دو جوان فرهنگ ، قوم ، مذهب و باور ها قرار می گیرند که این پروسه منطقی ، عقلانی و دینی را قربانی این راه می گردد که با این منطق توانایی بستر سازی صلح راهم نیافته ایم ، دیگر موارد را دوستان خودش بیابد .
    ناکامی دولت درقبال صلح : دولت در این زمینه به حد تاسف بار ناکام مطق بوده اند ، ریشه های تنفر طلبی ، انحصار گرایی و مجزا ساختن اقشار را از همین نهاد می توان نام برد .
    این نهاد معتبر و رسمی که سرنوشت مردم را رقم می زند و خود را بعنوان تعمیل کننده حقوق و آزادی های مردم قلمداد می کند ؛ اما در اوج از لجاجت ، برتریت ، سمتیت و قومیت درگیر می باشند و چگونه و به کدام منطق بیان یک زمینه صلح پایدار را مطرح ساخت .وقتی نگاهی به کارنامه های انتخاباتی سیاسیون داشته باشیم ، عملا با فحوایی جدایی از هم شعار می دهند و نوع شکاف بارز اجتماعی را ایجاد می کند . برای اینکه به کرسی قدرت برسند متوسل به ماجراهای تاریخی می گردد و جدایی قوم را از بدنه ملت با احساس نسیونالیستی ترویج میدهند .
    نهاد های دینی : این نهاد در ادوار تاریخ ریشه بعضی از چالش ها بودند ، علت های در فرا راه دینداران ما قرار داشته بودند که گزینه مناسب و وسیله تبارز تنش و بحران ها می شدند .
    همانطوریکه دکترعبدوالکریم سروش بیان می کند ‹‹ مذهب عبارت از برداشت دین بعد از پیامبر اند ، تا مردم گمراه نگردد ›› ، اما در افغانستان مذهب یگانه خنجر بران به دست سیاسیون بود که از این طریق رفع غریزه قدرت می نمودند ، مردم ما به وسیله مذهب سر بریده شدند، قتل عام شدند ، تاراج شدند ، بی خانمان شدند و حتی کافر لقب گرفتن و این نشانه های اند که ما به هم دیگر نه رسیده ایم .
    در اخیر یاد آوری نماییم ، صلح با طالبان را در ابعاد و عوامل بیرونی میتوان تعریف کرد و تا روشن تر از زاویه دسیسه سازی ها به بحث گرفته شود و در ضمن صلح با طالب را میتوان خاموشی صدایی گلوله و آتش باروت می توان عنوان کرد وآوردن صلح پایدار را در این کشور با تغییر ایده خواهیم توانست .
    با احترام : ظاهر (الیاسی )

  • هیچ چیز در دیار غربت به این انذازه نمی آزارد مرا به انذازه که نام طالب ، جنگ و… را از خارجیان میشنوم وقتی دیگران در مورد کشورم خصوصا این نکات منفی صحبت می کنند ، خیلی آزاردهنده‌ است. واقعا برایم خسته کن شده این قهرمانان ناقهرمان و این رهبران معامله گر.

Submit your redline

Would you like to share your RedLine with the world? Submit your your video, voice or a text by clicking on the button below.

Submit your redline

newsletter

Stay ahead of the game. Subscribe to our newsletter now!